تبلیغات
عاشقانه - هی بابا
 
عاشقانه
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
یکی دو روز پیش رفتم دنبال مخاطب فوق العاده خاصم همین که اومد دم در و بهش سلام کردم
دیدم دختر همسایشون اومد دم در , یه پسر که شروارش قیمت همه لباسای من بود سوار پرادو اومد سوارش کرد رفتش )پسرا میدونن چقدر شرمنده شدم( , ما هم سوار تاکسی شدیم رفتیم براش روسری خریدم برگشتن رسوندمش در خونشون که دختره با پرادو برگشت یه گونی لباس خریده بود
سرمو انداختم زمین دیدم و به بی پولی فکر میکردم مخاطب فوق العاده خاصم دستمو گرفت
اون : کامران؟ , من : جانم؟
اون :پول روسری رو کجا آوردی؟
من : دیروز همسایمون کارگر میخواست ,حرفمو قطع کرد ,کامران پرادو رو دیدم اون همه لباس تو دست دوستم رو دیدم ولی به خدا مطمئنم تو همه تلاشتو میکنی من شاد باشم حالا بخند که با دنیا عوضت نمیکنم , من : خدایااا مچکرم



نوع مطلب :
برچسب ها : همش دروخه،
لینک های مرتبط :

شنبه 16 شهریور 1392
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
======== ======= =======

هدایت به بالا

کد هدایت به بالا

=======